مرضيه محمدزاده

721

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي )

و نيازش رسيدن به كوى اوست . ادب عارفانه گاه تا قلمرو ذوق و روح سر و كار دارد و گاه با دنياى عقل و انديشه . آن چه با عقل و انديشه سر و كار دارد ، گاه در حوزه‌ى ادب تعليمى مىگنجد ، همچون كتاب « حديقه الحقيقه » سنايى ، و گاه همه حوزه‌ى شور و اشتياق و عشق است كه در غزليات عرفانى سنايى و عطّار و . . . جلوه مىكند و گاه آميزه‌ى عقل و ذوق كه نمونه عالى آن مثنوى مولوى و منظومه‌هاى پرشور عطار است . ادب عرفانى سرشار از معانى لطيف و شورانگيز و اصطلاحات و تعبيراتى است كه بدون شناخت و فهم آنها نمىتوان با انديشه و راه عرفا آشنا شد . عرفا آنانى هستند كه به عالم درون توجه دارند . ايشان با توجه به باطن و تمسك به زهد و رياضت ، منازل و مراحل عرفانى را طى مىكنند تا به مبدأ كل عالم و حقيقت و منشأ كاينات و اصل شوند . با ظهور سنايى در ( م 525 يا 545 ه . ق ) در آغاز قرن ششم هجرى ، طريقت عرفان ، موضوع عمده‌ى غزل ، قصيده و مثنوىهاى شاعران شد و از آن پس اصيل‌ترين و گسترده‌ترين بخش ادب فارسى را به خود اختصاص داد . از ديدگاه سنايى عامل و علت پيدايى قيام عاشورا آن بوده است كه گروهى دنياخواه ، تاب تحمل شخصيت لامكانى حسين ( ع ) را نداشتند و به همين دليل ظالمان ظلمت‌پرست در صدد برآمدند تا خورشيد وجود امام حسين ( ع ) را به تاريكى بكشانند و بدين وسيله در زندگى ديجور خود غوطه‌ور شوند و هيچ مانعى در ميان نبينند . سنايى با توجه به چنين نگرشى ، يزيد و دار و دسته‌اش را مستحق لعن و نفرين دانسته و بدگويى از آنان را عامل و علت صدرنشينى آدمى در اين دنيا و عالم آخرت مىداند : هر كه بدگوى آن سگان باشد * دان كه او شاه آن جهان باشد « 1 » عارفان و اولياى الهى و سالكان طريقت ، ثنا و ستايش بر حسين ( ع ) و ياران فداكار و عارف او را وظيفه‌ى طريقتى خود مىدانند و از اين جهت همراهى و همگامى خود را با كسانى كه با نور الهى راه مىپيمايند و بر سر نيزه نداى قرآن سر مىدهند ، اعلام مىكنند . از آنجا كه عارفان ، خود را حق‌خواه مىدانند و براى رسيدن به حق در تلاش و تكاپو هستند ، هرگز از قافله‌ى حسين ( ع ) دور نمىشوند و همگامى با آن را عين طريقت به سوى حق مىدانند و بر آن پافشارى مىكنند . عارف براى تأكيد بر لزوم تحمل رنج و بلا ، در انجام دادن اعمال دينى و نيز تحمل سختىهاى مراحل طريقت ، از حسين ( ع ) مدد مىجويد و تجربه‌ى تاريخى در عرصه عرفان آن حضرت و يارانش را الگويى تكرارپذير مىداند و بدين لحاظ مطالعه‌ى داستان عاشورا را بر خود و ره‌پويان حقيقت فرض مىكند و بدين ترتيب حسين ( ع ) و شهادت او الگوى منحصر به فردى است كه فرا روى سالكان طريقت قرار گرفته است . « 2 » اقبال لاهورى ( م 1938 م ) نيز درباره‌ى عاشورا قرائت عرفانى دارد و فلسفه‌ى قيام عاشورا را در حريّت بخشى معنوى مىداند . از ديدگاه او ، امام ( ع ) و يارانش براى كسب آزادى و گريز از بندگى طاغوت و غير خدا و اثبات بندگى نسبت به خدا و برخوردار بودن ديگران از آزادى در سايه‌ى تعبد الهى قيام كردند : در نواى زندگى سوز از حسين * اصل حريّت بياموز از حسين « 3 » پس فلسفه قيام عاشورا ، در آزادى بخشى آن است هر چند كه عاشورا ، آزادى از موانع درونى و بيرونى را به انسانها ارزانى

--> ( 1 ) - حديقة الحقيقه ؛ ص 271 . ( 2 ) - فلسفه عاشورا از ديدگاه انديشمندان مسلمان جهان ، ص 193 و 196 . ( 3 ) - كليات اشعار فارسى ؛ ص 103 .